
سلام پاترهداا 
من ستایش ( ادونا ) پاترم رییس این قلعه 
اگر دوست داشتید میتونید عضو این قلعه بشید 
فقط یه نام کاربری با رمز به من در گفتینو یا بهش کامنتا بدید و بعد از گروهبندی وارد بشید 
برای پیدا کردن چوبدستیت کلیک کن
برای پیدا کردن پاترونوست کلیک کن
برای ورود به خوابگاه هاتون در این چهار گزینه کلیک کنید :
گفتینو من : https://www.goftino.com/c/Ptsj2R
و اینکه اینجا هم قوانینی داره :
مودب باشید و توهین نکنید 
صادق و روراست باشید
کامنت بدید و فعال باشید
تاریخ تولد وب : ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
شعار : همه گروهای هاگوارتز خوب و بد دارند
پس با توجه به شعار ، ازمونی که برای گروهبندی گذاشتم رو با صداقت جواب بدید
من خودم اسلیترین هستم و بهش افتخار میکنم ...
دکمه های وب :
از وب لذت ببرید
ده تا از رایجترین ترکیبات چوب و مغزی:
1. مغزی تکشاخ و چوب چنار – رایجترین نوع
2. مغزی تکشاخ و چوب غار
3. مغزی اژدها و چوب چنار
4. مغزی ققنوس و چوب چنار
5. مغزی تکشاخ و چوب توسکا
6. مغزی تکشاخ و چوب تاک
7. مغزی ققنوس و چوب غار
8. مغزی اژدها و چوب غار
9. مغزی تکشاخ و چوب سرخ
10. مغزی تکشاخ و چوب فندق
سه تا از کمیاب ترین ترکبات چوب و مغزی :
1. مغزی ققنوس و چوب صنوبر
2. مغزی اژدها و چوب صنوبر
3. مغزی تکشاخ و چوب صنوبر
مغزی چوبدستی شما چیه؟
آقای الیواندر تنها از سه ماده به عنوان مغزی چوبدستی استفاده میکرد. سه مادهای که اون تصور میکرد شایستگی برند الیواندر رو داشتن؛ موی تکشاخ، ریسه قلب اژدها و پر ققنوس.
کدوم یک از این سه مغزی چوبدستی شما هستن؟
موی تکشاخ
رون ویزلی، نویل لانگباتم و سدریک دیگوری شخصیتهای دنیای جادویی بودند که همین مغزی رو داشتن.
اگر چوبدستی شما مغزی موی تکشاخ داره، باید بهتون بگم که بر اساس یادداشتهای آقای الیواندر این مغزی با ثبات ترین نوع جادو رو ارائه میده و همینطور کمترین میزان نوسان یا گرفتگی رو هم داره. این چوبدستیها خیلی سخت به جادوی سیاه گرایش پیدا میکنن. به علاوه وفادارترین نوع هم هستن و معمولا به اولین صاحبشون متعهد میمونن، فارغ از اینکه جادوگر توانا و موفقی بوده یا نه. البته یک مشکل کوچیک هم دارن و اون اینه که چوبدستیهای قدرتمندی نیستن ولی خب چوبِ چوبدستی هم تاثیر داره و میتونه جبران کنه. و اینکه اگر درست ازشون استفاده نشه ممکنه افسردگی بگیرن و در نتیجه موی تک شاخ بمیره و نیاز باشه تا جایگزین بشه.
ریسه قلب اژدها
هرمیون گرنجر، بلاتریکس لسترنج و ویکتور کرام شخصیتهای دنیای جادویی بودن که همین مغزی رو داشتن.
اگر مغزی چوبدستی شما ریسه قلب اژدهاست باید بهتون بگم که این مغزی قدرتمندترین چوبدستیها رو شامل میشه و توانایی زیادی در اجرای جادوهای آتشین داره. چوبدستیهای اژدها سریعتر از بقیه یاد میگیرن. جدای از اینکه اگر با شکست دادن صاحب اصلیشون اونها رو برنده بشید به راحتی جناحشون رو عوض میکنن ولی باز هم ارتباط قوی با صاحب فعلیش برقرار میکنه. معمولا چوبدستیهای ریسه اژدها خیلی راحت به جادوهای سیاه گرایش پیدا میکنن ولی نه به این معنی که خود به خودی به سمتش برن. و همین طور بیشتر از اون دو مغزی دیگه برای حادثه آفرینی مستعد هستن، میشه گفت یه جورایی عصبیان.
پر ققنوس
هری پاتر، لرد ولدمورت و سیلوانوس کتلبرن شخصیتهای دنیای جادویی بودن که همین مغزی رو داشتن.
این چوب دستی کمیاب ترین گونه است که در آزمون سایت خانم رولینگ نصیب هواداران دنیای جادویی میشود. البته در خود دنیای جادویی راجع به این مغزی گفته میشه که چوبدستی پرققنوس گستردهترین طیف جادوها رو میتونه اجرا کنه اگر چه به نسبت ریسه قلب اژدها و موی تکشاخ ممکنه دیرتر این رو نشون بده.
همینطور اونها غریزی ترین نوع چوبدستی ها هم هستن و گاهی ممکنه دلبخواهی عمل کنن، چیزی که تعداد زیادی از جادوگرها و ساحرهها ازش خوششون نمیآد. زمانی هم که پای استعداد و توانایی جادوگر وسط باشه، پرققنوسه یکی از وسواسیترین چوبدستیها به حساب میآد. با توجه به اینکه این مغزی از یکی از مستقلترین موجودات جهان به دست میآد، باید بگم که رام کردن و به دست آوردن وفاداری اونها معمولا کار سختیه.
چوبدستی شما از چه چوبی ساخته شده؟
در ادامه به معرفی دهتا از رایجترین و محبوبترین چوبهای چوبدستی که تا به حال در سایت ویزاردینگ ورلد (و یا سابقا پاترمور) کشف شدن میپردازیم، اگر جنس چوبدستی شما در بین اینها نیست شما میتونید همه چوبها رو از طریق این لینک بشناسید.
1 . چوب چنار:
- یک چوبدستی جست وجوگر: طالب تجربههای جدیده و اگر این خواستهاش برآورده نشه ممکنه تواناییهاش کاهش پیدا کنن.
- اگر حوصلهاش سربره ممکنه آتیش بگیره.
- صاحب مناسبش یک آدم ماجراجو و به طور حتم کنجکاوه.
- زمانی که با صاحب مناسبش جور بشه، توانایی یادگیری و فهمی رو از خودش نشون میده که باعث شده به اینچنین جایگاهی بین چوبها دست پیدا کنه.
2. چوب غار:
- میگن که چوب غار هرگز نمیتونه عمل غیرشرافتمندانهای انجام بده، همینطور آقای الیوندر میدونه اگر پای افتخار و شرف میون باشه این چوبدستی میتونه جادوهای قدرتمند و بعضا مهلکی رو انجام بده.
- به نظر میرسه که نمیتونه تنبلی رو در صاحب خودش تحمل کنه و اگر چنین اتفاقی بیافته خیلی سریع کهنه و فرسوده میشه.
- از طرفی خیلی راحت با اولین مالکش ارتباط برقرار میکنه و اگر هم قصد داشته باشه که اون رو از صاحبش بدزده به صورت خود به خودی برق میگیردش.
3. توسکا:
- اگرچه چوب غیرانعطاف پذیریه، ولی صاحب ایدهآلش شخصی باملاحظه، دست به خیر و دوستداشتنیه.
- اگر در دست شخصی مناسب باشه، به یک چوبدستی فوقالعاده و رفیق وفادار تبدیل میشه.
- مناسب ترین چوبدستی برای طلسمهای غیرلفظیه و معروف به اینکه مناسب جادوگرها و ساحرههای بسیار مستعده.
4. فندق
- این چوبدستیها معمولا خیلی حساس هستن و حس و حال صاحبشون رو نشون میدن و مناسب کسانی هستند که میتونند احساس خودشون رو کنترل کنن.
- در دستان یک فرد توانا میتونن جادوهایی باورنکردنی اجرا کنن.
- به شدت به صاحبشون وابسته هستن و بعد از مرگش "پژمرده" میشن، اگر مغزیشون هم موی تکشاخ باشه، چوبدستی تماما میمیره.
- چوبدستی چوب فندق این توانایی ویژه رو دارن که آبهای زیرزمینی رو تشخیص بدن.
5. تاک
- مالک اونها تقریبا همیشه کسایی هستن که دنبال یک هدف بزرگترن، دیدگاهی ورای چیزهای معمولی دارن و معمولا باعث مبهوت شدن کسایی میشن که تصور میکنن اونها رو میشناسن.
- به نظر میرسه این چوب بیشتر به ویژگیهایی که در عمق وجود اشخاص پنهان شدن علاقه داره و زمانی که پای شناختن همراه آیندهش باشه، با وسواس زیادی عمل میکنه.
- منابع موثق تایید کردن که چوبدستی تاک اگر دست شخص مناسب قرار داشته باشه، میتونه تاثیر جادویی منحصر به فردی روی ورودی اتاقها بذاره.
6. چوب سرخ
- گفته میشه که چوب سرخ برای صاحبش خوش شانسی میاره ولی به گفته آقای اولیوندر اصل قضیه برعکسه.
- معمولا چوب سرخ دار به افرادی علاقه داره که توانایی قابل توجهی از بهره برداری از موقعیتها و بلبشوها دارن و همینطور مقدار قابل توجهی شانس.
- به طور کلی وقتی که کسی با چوب سرخ جفت میشه بعد از اون آقای اولیوندر انتظار خبرهای شگفتانگیز رو داره.
7. راش
- اگر جوون هستید، تنها در شرایطی مناسب داشتن چوبدستی راش هستین که از سن خودتون عاقلتر باشید.
- اگر جوون نیستید، تنها در شرایطی مناسب داشتن چوبدستی راش هستین که به اندازه کافی دانش و تجربه داشته باشین.
- چوبدستی راش در دست کسایی که کوتهفکر و لجباز هستن به شدّت ضعیف عمل میکنه.
- در دستهای شخص مناسب راش میتونه جادوهایی چنان هرمندانه اجرا کنه که کمتر چوبی از پسشون برمیآد.
8. افرا
- معمولا کسانی که ذاتا مسافر و یا جستوجوگر هستن توسط چوب افرا انتخاب میشن.
- چوبدستی افرا مناسب کسایی که توی خونه میمونن نیست و ترجیح میده که مالکش جاهطلب باشه. در غیر اینصورت کند و کمفروغ میشه.
- چالشهای جدید و تغییرات ساده میتونن باعث بشن که این چوبدستی به معنی واقعی بدرخشه و جلا پیدا کنه، در حالی که تواناییهای خودش و صاحبش بیشتر میشه.
- برای مدّت ها داشتن چوب افرا یه نشونه از جایگاه مالکش بود، دلیلش هم اینه که اغلب کسانی که چوبدستی افرا داشتن موفقیتهای چشمگیری به دست آوردن.
9. سمان کوهی
- این چوبدستی به محافظه کار بودنش شهره است و به همین جهت هم جادوهای دفاعی قدرتمندی رو اجرا میکنه که شکستنشون آسون نیست.
- به طور عمومی ثابت شده که هیچ جادوگر یا ساحره سیاهی چوبدستی سمان نداشته و آقای اولیوندر هم نمیتونه به یاد بیاره که هیچکدوم از چوبدستیهای سمان کوهیش هیچ کار بدی توی دنیا انجام داده باشن.
- بهترین جا برای سمان کوهی دست کسایی هست که قلبی پاک و ذهنی دور از آشفتگی دارن.
- اما این پاکی چوبدستی های سمان نباید گولتون بزنه، اونا به خوبی هر چوبدستی دیگه هستن و بعضا بهتر و توی دوئلها هم بهتر از بقیه عمل میکنن.
10. سرو
- این چوبدستیها با شرافت ارتباط دارن.
- چوبدستی ساز بزرگ قرون وسطی، گرانیت اولیوندر نوشته که هر بار از جفت کردن چوبدستی سرو با جادوگر یا ساحرهای به خودش افتخار کرده چرا که میدونست با کسی ملاقت کرده که قراره به شکلی قهرمانانه از دنیا بره.
- خوشبختانه در روزگاری که خون و خونریزی کمتری وجود داره کمتر اشاره شده که صاحبای چوب سرو از جونشون بگذرن، ولی زمانهایی که لازم بوده بدون تردید این کار رو انجام دادن.
- چوب سرو اغلب جفت خودشون رو از بین افراد شجاع، با اعتماد به نفس و از خود گذشته انتخاب میکنن: کسایی که ترسی از مقابله کردن با تاریکی ها درون خودشون یا دیگران ندارن.
یادداشتی راجع به کمیاب ترین چوبِ چوبدستی در بین طرفداران دنیای جادویی:
صنوبر - کمیاب ترین
"اگر دنبال کمال هستی، اول بین صنوبرها دنبالش بگرد." این یکی از پندهای پدربزرگ اولیوندر برای اون بود و اعلام کرده تجربیات خودش هم با این قضیه مطابقت دارن.
صنوبر چوبیه که میتونید بهش اتکا کنید، به خاطر ثبات، قدرت و جادوی یکپارچهاش.
چوبِ این چوبدستی زمانی خوشحاله که در دستای کسی قرار داشته باشه که باورهای پاکی داشته باشن.
یک چیزی که باید به یاد داشته باشیم: همه چوبدستیها منحصر به فرد هستن و این به واسطه درخت و موجود جادویی هستش که مواد تشکیل دهندشون از اونها گرفته شده.
به علاوه، از همون لحظهای که یک چوبدستی صاحب مناسب خودش رو پیدا میکنه، شروع میکنه به یادگرفتن و یاددادن به جفت انسانیش.
برای همین باید همونطور که در مقالهی الیوندر به قلم جی.کی.رولینگ از طرف اولیوندر اومده "این رو نقطه آغازی باید دونست، چرا که اینها حاصل یک عمر مطالعه من هستن و همچنان با هر چوبدستی که میسازم و جفت میکنم چیزی جدید یاد میگیرم."
البته چوبدستی های زیاد دیگه ای هم هستند . اما من از اصلی ترین و رایج ترین ها گذاشتم . برای اطلاعات بیشتر میتونید به سایت مرکز دنیای جادوگری مراجعه کنید .
مگس توربال (توربال اشارهای به ترکیب و درهم آمیختن دو هویت مختلف
دارد) ، زالو (برای مکیدن جوهره یک فرد و انتقال به فرد دیگر) ، شاخ اسب دوشاخ ( به خاطر دوگانگیاش) ،
علف هفتبند (نشانهای دیگر در مورد گره خوردن با فردی دیگر) ، برگ توتون (برای تغییرپذیری بدن هنگامی
که دارد به فردی دیگر تبدیل میشود) و پوست تکه تکه شده مار درختی آفریقایی (برای پوست انداختن
شخصیت قدیمی و شکل گرفتن شخصیت جدید)
نام معجون مرکب پیچیده (Polyjuice) میتواند به موارد مختلفی اشاره داشته باشد. Poly به معنای «بسیار»
است و این ایده را میدهد که این معجون میتواند شما را به افراد مختلف زیادی تبدیل کند. البته Polyjuice
بسیار به کلمه Polydeuces نزدیک است که نام پسران دوقلویی در اساطیر یونانی است.
زندگی هری
هَری جِیمز پاتِر(در انگلیسی: Harry James Potter) نام قهرمان یک رشته از داستانهای نوجوانان، نوشتهشده توسط جوآن کتلین رولینگ است که در جهان به طرز گستردهای از آن استقبال شدهاست.
در داستانهای هری پاتر بهترین دوستان وی رون ویزلی و هرماینی گرنجر هستند. در فیلمها، نقش این شخصیت را دنیل رادکلیف، بازیگر انگلیسی بازی میکند.
به گقته رولینگ، ایده اولیه شخصیت هری پاتر در سال 1990 هنگامی به ذهنش رسید که به دلیل نقص فنی، چهار ساعت در انتظار حرکت قطار منچستر-لندن در کوپهای نشسته بود. وی در این باره گفتهاست: «در قطار نشسته بودم و از پنجره به چند گاو نگاه میکردم (صحنهای که چندان الهامبخش نبود!) که ناگهان بیمقدمه فکر هری در برابر چشم باطنم پدیدار شد. خودم هم نمیدانم چرا و چگونه چنین فکری به ذهنم رسید. اما همان وقت بود که فکر هری و مدرسه جادوگری به روشنی در ذهنم جان گرفت. اولین فکری که به ذهنم راه یافت پسری بود که نمیدانست چه کسی است.»∗
رولینگ در هفتههای بعد به گسترش این ایده پرداخت ولی مرگ مادرش (که به بیماری ام اس مبتلا بود) در همان سال شوک عصبی بزرگی به او وارد کرد. بزرگترین حسرت زندگیش این بود که چرا هیچ قسمتی از داستان هری پاتر را برای مطالعه در اختیار مادرش نگذاشتهبود.∗ نویسنده با چشمانی اشک آلود از نخستین روزهایی سخن میگوید که به جزییات زندگی هری، پسرک یتیم، میپرداخت و در همان روزها ناچار بود غم از دست دادن مادرش را تحمل کند. وی در مصاحبه با بوستون گلوب در باره احساسش در زمان خلق نخستین کتاب هریپاتر گفتهاست: «تصور کودکی که از حد و مرز دنیای بزرگها میگریزد و به جایی میرود که در آنجا خود دارای قدرت است جذابیت بسیاری برایم داشت. داستانی که خواننده را به دنیای دیگری میبرد همواره با استقبال مردم روبهرو میشود.»∗
در طی مجموعهکتابهای هری پاتر، سیر تغییر و تحولی شخصیت هری پاتر به وضوح قابل مشاهدهاست. در ادامه این مطلب به این سیر خواهیم پرداخت.
در هری پاتر و سنگ جادو، ما با هری پسر یازدهسالهای آشنا میشویم که در نزد خاله و شوهرخالهٔ بداخلاقش (عمو ورنون و خاله پتونیا و پسرشان، دادلی، زندگی سختی را میگذراند. ولی در سالروز تولد یازدهسالگیش فردی به نام هاگرید به او اطلاع میدهد که جادوگر است و پدر و مادرش به دست پلیدترین جادوگر قرن با نام لرد ولدمورت به قتل رسیدهاند ولی ولدمورت در هنگام اقدام به قتل هری، به طور غیر قابل توضیحی ناپدید میشود. وی با ورود به مدرسهٔ جادوگری هاگوارتز با بهترین دوستانش، رون و هرماینی آشنا میشود. همچنین میفهمد که مدیر مدرسه، آلبوس دامبلدور، بزرگترین جادوگر قرن مدرن و دوستدار هری و سیووس اسنیپ، معلم درس معجون سازی، به علتی نامعلوم از هری متنفر است. وی پی میبرد که ولدمورت، با همکاری یکی از استادان مدرسه (که ابتدا تصور میشود اسنیپ است ولی بعد معلوم میشود پروفسور کوییرل، استاد درس دفاع دربرابر جادوی سیاه است)، به سنگ جادو که به صاحبش عمر جاودانه میبخشددست پیدا کنند تا ولدمورت بتواند باز به قدرت برسد ولی هری با همکاری رون و هرمیون، موفق میشوند که او را از این کار بازدارند. در این کتاب هری نخستین بار با مسوولیتی روبهرو میشود و موفق میشود که به مسوولیت خویش عمل کند. ∗
در کتاب هری پاتر و تالار اسرار (در ایران- حفره اسرارآمیز) هری و دوستانش متوجه میشوند که تالار اسرار (تالاری که به وسیلهٔ یکی از بنیانگذاران هاگوارتز ساختهشدهبود) توسط شخصی نامعلوم باز شده و هیولای درونش به دانشآموزان مشنگ تبار حمله میکند. مدرسه به سوی اغتشاش میرود ولی خوشبختانه کسی کشته نمیشود و هری راز تالار اسرار را کشف میکند و متوجه میشود که در واقع این تالار به وسیله جینی ویزلی، خواهر رون که جسمش توسط دفترچه خاطرات لرد ولدمورت به تسخیر درآمدهبوده باز شدهاست. هری با به خطر انداختن جان خود موفق میشود دفترچه خاطرات را نابود کند و جان جینی را نجات دهد. هری، بار دیگر، در نبردی که گمان میکرد شکست میخورد شرکت میکند و دوباره پیروز میشود.∗
در هری پاتر و زندانی آزکابان پی میبریم که سیریوس بلک، قاتل زنجیرهای مخوفی که دوازده تن را در خیابانی به قتل رسانده، از آزکابان، زندان جادوگران، فرار کردهاست. نفرت از سیریوس بلک در طول داستان اوج میگیرد و اوج این نفرت زمانی است که هری آگاه میشود که بلک بهترین دوست پدرش، جیمز پاتر، و پدرخوانده هری بوده ولی به آنان خیانت کرده و محل اختفای آنان را به ولدمورت اطلاع دادهاست و همین امر باعث مرگ آنان شدهاست. اما ناگهان در پایانی کاملاً غیر منتظزه خواننده آگاه میشود که بلک در واقع بیگناهاست و جنایاتی که وی به انجام آنان متهم شده بود در واقع توسط پیتر پتی گرو، دوست دیگر جیمز و سیریوس انجام گرفتهاست. سرانجام هری موفق میشود سیریوس بلک را فراری دهد و باعث نجات وی شود. در این کتاب هری پی میبرد که در دنیای واقعی سیاه و سفید وجود ندارد و این خاکستری است که دنیای انسانها را میسازد. ∗
در هری پاتر و جام آتش هری متوجه میشود که مسابقات قهرمانی سهجادوگر، مسابقاتی بسیار سخت و خطرناک، پس از سالها قرار است در هاگوارتز انجام گیرد ولی شخصی نامعلوم، نام هری نیز به عنوان داوطلب شرکت در این مسابقات اعلام میکند و هری مجبور به شرکت در مسابقات میشود. هری پس از تلاش زیادی، مراحل دشوار این مسابقه را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد ولی با دست زدن به جام قهرمانی، به ناگاه به قبرستانی منتقل میشود که لرد ولدمورت منتظر اوست. ولدمورت با استفاده از خون هری، موفق میشود به زندگی بازگردد و سپس اقدام به قتل هری مینماید ولی با متصل شدن جوبدستی هری و ولدمورت، هری موفق میشود فرار کند و به هاگوارتز بازگردد. در این کتاب برای نخستین بار هری با مسائل جدی و بزرگسالانه روبهرو میشود و کم کم از دنیای کودکانه خود خارج میشود. دوستش، سدریک دیگوری به دست ولدمورت کشته میشود و هری برای نخستین بار با تجربه کردن عشق، به هممدرسهایش چو چانگ علاقهمند میگردد. ∗
در ادامهٔ سیر تحول شخصیتی هری پاتر، در هری پاتر محفل ققنوس، با تلاشهای وزارت سحر و جادو برای انکار بازگشت ولدمورت روبهرو میشویم و هری که در همه حال اصرار دارد که ولدمورت بازگشتهاست، با مشکلات عدیدهای دست به گریبان است. هری متوجه میشود که ذهنش با ذهن ولدمورت در ارتباط است و در انتها با تصور اینکه سیریوس به دست ولدمورت در حال شکنجهاست به وزارت سحر و جادو میرود ولی متوجه میشود که تمام اینها نقشهای بوده که ولدمورت برای کشانیدن هری به آنجا برای پی بردن به پیشگویی که در سازمان اسرار قرار دارد طرحریزی شدهاست. پیشگویی به طور اتفاقی میشکند و این امر باعث پی بردن وزارت سحر و جادو به بازگشت ولدمورت میشود. ولی در طی نبردی، سیریوس، پدرخوانده هری به طرز تراژدیکی کشته میشود. در پایان، هری که به سختی با غم مرگ سیریوس دست و پنجه نرم میکند توسط دامبلدور آگاه میشود که این پیشگویی درباره وی و ولدمورت انجام شده و بر این دلالت دارد که یکی از آنان باید به دست دیگری کشته شود. شنیدن این پیشگویی، ضربه سخت دیگری به هری وارد میآورد که نقش مهمی در تحول شخصیتی او دارد. هری در این کتاب سرانجام پی میبرد که که یا باید قاتل باشد و یا قربانی و چاره دیگری ندارد. همچنین در طول کتاب، با نخستین شکست عاطفی خود نیز رو به رو شده و چو چانگ او را ترک میکند. این عوامل دست در دست هم داده و هری را آماده گذر از دوره نوجوانی و ورود به دوره بزرگسالی مینماید. ∗
در هری پاتر و شاهزاده دورگه، هری در راه تلاش برای برای آگاهی از چگونگی کشتن ولدمورت، توسط دامبلدور آگاه میشود که ولدمورت برای جاودانهماندن از اشیایی به نام جان پیچ استفاده کردهاست و روح خود را (که تکه تکه کردهاست) در این اشیا نگهداری میکند. این جانپیچها از شش شی که عبارتاند از دفترچه خاطرات ولدمورت (که هری آن را نابود کرد)، انگشتر گونت (که دامبلدور آن را نابود کرد)، قابآویز اسلایترین، فنجان هافلپاف، مار ولدمورت و نیمتاج ریونکلا تشکیل شدهاند و هری پی میبرد تا زمان نابود شدن جان پیچها، کشتن ولدمورت غیر ممکن است. در پایان هری و دامبلدور در پی تلاشی ناموفق برای یافتن یکی از جانپیچها از مدرسه خارج میشوند ولی پس از بازگشت به مدرسه در طی اتفاقی غیر قابل باور دامبلدور به دست اسنیپ (که خود را شاهزاده دورگه مینامد) کشته میشود. هری در طول کتاب به جینی ویزلی خواهر رون علاقهمند میشود ولی در پایان کتاب و پس از مرگ دامبلدور، با فداکاری از جینی و از هاگوارتز جدا میشود و تصمیم میگیرد که دیگر به هاگوارتز باز نگردد بلکه در ادامهٔ راه دامبلدور، همراه با رون و هرمیون، برای نابودی جان پیچهای ولدمورت تلاش کند. هری در پایان این کتاب کاملاً بالغ شده و دیگر متوجه میشود که دیگر کسی را ندارد که او را راهنمایی کند بلکه باید او خود در مسیر صحیح گام بردارد.∗
کتاب هفتم هری پاتر، داستان رو در رویی نهایی خیر و شر را روایت میکند. در هری پاتر و یادگاران مرگ وزارتخانه به اشغال طرفداران ولدمورت درمیآید و هری تحت تعقیب قرار میگیرد. درپی تعقیب و گریزهایی طولانی با عوامل ولدمورت هری با کمک رون و هرمیون و پس از تلاش زیاد سرانجام موفق میشود سه جانپیچ دیگر ولدمورت (به جز مار) را پیدا و نابود کند ولی سرانجام پی میبرد که مرگ دامبلدور نقشهٔ مشترک دامبلدور و اسنیپ بوده و در واقع اسنیپ خائن نبودهاست. با مرگ اسنیپ هری وارد خاطرات او میشود و پی میبرد که خود او نیز جانپیچ هفتمی است که به طور ناخواسته و توسط ولدمورت ساخته شده و باید کشتهشود تا ولدمورت میرا شود. هری با فداکاری به نزد ولدمورت میرود و ولدمورت با کشتن هری باعث نابودی قطعهٔ روح خود در بدن هری میگردد ولی در طی رخدادی، چون ولدمورت از خون هری برای بازگشت به قدرت استفادهکردهاست، هری دوباره زنده میشود. در اواخر کتاب، مار ولدمورت توسط نویل لانگ باتم، یکی از دوستاان هری نابود میشود و با این رخداد ولدمورت سرانجام به انسانی فانی تبدیل میگردد. هری، در طول این کتاب، به عنوان شخصی کاملاً عاقل و بالغ، راه صحیح را پیدا میکند و سرانجام با استفاده از هوش و ذکاوت خود و چوبدستی برتر (چوبدستی دامبلدور که ولدمورت آن را تصاحب کرد)، در دوئلی موفق میشود ولدمورت را نابود کرده و جامعه جادوگری را رهایی بخشد.∗
در موخرهٔ کتاب هفت و مصاحبههای رولینگ پس از آن، متوجه میشویم که هری نوزده سال بعد، دربخش کارآگاهان وزارت سحر و جادو مشغول کار است. هری با جینی ویزلی ازدواج کرده و صاحب سه فرزند میشود که نام آنها را «جیمز سیریوس» (به یاد پدر و پدر خواندهاش)، «آلبوس سیوروس» (به یاد دو مدیر شجاع هاگوارتز) و «لیلی»(به یاد مادرش) میگذارد. رولینگ هیچگاه اشاره نکرده که آیا او برای اتمام سال هفتم به هاگوارتز باز میگردد یا خیر ولی گفتهاست که میتواند او را در حال سخنرانیهایی درباره جادوی سیاه در هاگوارتز ببیند.∗
به گفته کتابها و افرادی که با هری برخورد میکنند، ظاهر هری بسیار شبیه پدرش است (به ویژه صورت، دهان و ابرویش) و موهایش نیز همانند پدرش نامرتب و در قسمت عقب کمی برجستهاست. از طرفی چشمان هری همانند مادرش به رنگ سبز فندقی است. وی زخمی به شکل صاعقه در روی پیشانی و بالای چشم راست خود دارد که یادگار زمانی است که ولدمورت در کودکی به قتل وی اقدام کرد. این ظاهر، با عینکی با قاب کاملاً گرد که از چند جا شکستهاست و هری آن را همیشه به چشم میزند کامل میشود.
هری در گروه گریفندور (گروه افراد شجاع و دلاور) جای دارد و ترسهای زیادی را نمیتوان به او نسبت داد. با این وجود در کتاب زندانی آزکابان، هری در قطار سریعالسیر هاگوارتز با یک دیوانهساز، موجودی که بدترین خاطرات انسان را به یادش میآورد و شادیها را میبلعد، روبهرو میشود. پس از آن، هنگامی که پروفسور لوپین، استاد دفاع در برابر جادوی سیاه، هری را با یک لولوخرخره (جانوری که به شکل هرچه که انسان از آن بیشتر وحشت دارد درمیآید) مواجه میکند، لولوخورخوره به شکل یک دیوانه ساز درمیآید. لوپین این طور نتیجه میگیرد که «چیزی که هری را بیشتر از همه میترساند، خود ترس است».
سرگرمی شماره ۱ و محبوب هری، ورزش جادویی کوییدیچ است. هری در این بازی استعداد خاصی دارد که به نظر میرسد آن را از پدرش به ارث برده باشد. همچنین درس مورد علاقه او در مدرسه، دفاع در برابر جادوی سیاه است، تنها درسی که وی در امتحانات سمج آن، نمره «عالی» کسب میکند. تواناییهای او در این درس از کتاب اول شکل میگیرد، با این وجود از کتاب سوم این توانایی رو به گسترش میگذارد بدین ترتیب که هری در سال سال سوم موفق به ساخت یک سپر مدافع (جادویی بسیار دشوار که حتی بسیاری از جادوگران بزرگسال نیز قادر به انجام آن نیستند) میگردد و در سال چهارم، برای شرکت در مسابقات دشوار سه جادوگر، طلسمهای دفاعی بسیاری را با کمک هرمیون فرا میگیرد و در انتها، در دوئلی با ولدمورت موفق میشود از دست وی فرار کند. این توانایی به حدی میرسد که در سال پنجم هری اقدام به تشکیل گروهی به نام ارتش دامبلدور مینماید و این جادوهای دفاعی را به دیگر دانشآموزان مدرسه آموزش میدهد. توانایی ویژه دیگر هری پاتر مار زبانی است بدین صورت که وی میتواند به زبان مارها سخن گوید. (البته این توانایی به دلیل ورود قسمتی از روح ولدمورت به بدنش شکل گرفته و در کتاب هفتم، پس از نابود شدن این قسمت از روح ولدمورت، هری این توانایی را از دست میدهد. همچنین به گفته رولینگ کتاب مورد علاقه هری کوییدیچ در گذر زمان نوشته کنیل ورتی ویسیپ است، کتابی که در واقع خود رولینگ برای کمک به موسسه کمیک ریلیف آن را نوشت.
به عنوان یک جادوگر، مهمترین دارایی هری چوبدستی جادویی اوست. چوبدستی هری از چوب درخت خاص ساخته شده و طول آن ۲۷٫۵ سانتیمتر است. در وسط این چوبدستی پر ققنوسی وجود دارد که متعلق به ققنوس دامبلدور، فوکس، است. لنگهٔ دیگر چوبدستی هری در دست ولدمورت است . از دیگر داراییهای هری میتوان به شنل نامریی(که در خانوادهشان نسل به نسل چرخیده و از پدرش به او رسیدهاست)، جاروی پرنده اش نیمبوس 2000(که احتمالا پروفسور دامبلدور برایش خریده است)و جاروی دیگر و فوقالعاده ای به نام «آذرخش» (که سیریوس بلک آن را برایش خریدهاست)، و جغد سفیدرنگ او هدویگ (که روبیوس هاگرید آن را برایش خریدهاست) اشاره کرد. همچنین با مرگ پدرخوانده هری (سیریوس بلک)، طبق وصیتنامه سیریوس کلیه اموال خاندان بلک به هری به ارث رسید که از جملهٔ آن میتوان به خانه شماره ۱۱۲۲ میدان گریمولد (قرارگاه پیشین حفل ققنوس) و جن خانگی آنها به نام کریچر اشاره کرد.
بر اساس کتابها، هری پاتر فرزند لی لی و جیمز پاتر متولد ۳۱ ژوئیه ۱۹۸۰ است. هری از یک سالگی یتیم شد و نزد خاله و شوهرخالهاش زندگی کرد. خاله و شوهرخالهاش علت واقعی مرگ پدر و مادرش را از او پنهان کردند و به دروغ به وی گفتند که پدر و مادرش طی یک تصادف اتومبیل کشته شدهاند. با ازدواج او با جینی ویزلی خانوادهٔ پورل با خاندان بلک مرتبط میشوند. روشن نیست که آیا قبلاً نیز ازدواجی بین این دو خاندان رخ دادهاست یا نه. (هر چند که این امر محتمل است، زیرا این دو خاندان هر دو از خاندانهای باستانی و اصیل جادوگری بودهاند.)

همونطور که هممون میدونیم سوروس اسنیپ شاهزاده ی دورگه بوده ، بهتره اینم بدونیم که چه انسان خارق العاده و با استعدادی بوده . هفت تا ورد بدرد بخور هم ساخته که عبارت از :
سکتوم سمپرا : زخم کردن بدن شخص مقابل مانند ضربات شمشیر .
والنرا سننتور : ضد طلسم سکتوم سمپرا .
له وی کورپوس : اویزان کردن از مچ پا .
لیبرا کورپوس : ضد طلسم له وی کورپوس .
استونِی : بزرگ شدن ناخن ها به شکل وحشتناک .
لنگلاک : چسباندن زبان به سقف دهان .
مافِلیاتو : ایجاد وزوز کنار گوش ( برای نرسیدن صدا به شخص مقابل استفاده میشود )
سلااااام . من تو اینترنت در حال گشت و گذار بودم که با یه وب فوق العاده اشنا شدم . این وب هم ازمون های هری پاتری ، هم داستان و ... داره . برای ورود به وب کلیک کن
البته این لینکی گزاشتم شما یه راست به سمت ازمون زندگی در هاگوارتز میبره . حتما انجامش بدید منتها یادتون نره ترجمه گوگلتون رو روشن کنید چون مطالبش اینگیلیسیه . داستان برای دیدن زندگی من در هاگوارتز کلیک کن

این دختره ، همون اناست
حالا بپر ادامه که منتظرته
این داستان راجع به شروع عشقی میان دراکو و هرماینیه که اتفاقات خوب و بدی بر اثر این عشق براشون میافته ...
توصیه میکنم حتما این داستانو بخونید من که از این داستان لذت بردم .
نویسنده : ناشناس
فرض کنید که یه مشنگید . ولدمورت بهتون پیشنهاد میده تا به مرگخـوار هاشون بپیوندید تا بهتون جادوی قوی و جاودان بده . از اون طرف محفلی ها ازتون کمک میخوان و اگه شما به اونا کمک کنید میتونید تا ۱ ماه از هاگزمید و هاگوارتز و هر جای جادویی که خواستید دیدن کنید ؛ کدومو انتخاب میکنید ؟؟
سلام اینم پارت دو تقدیم شما .
راستی من این داستانو توی یه جای دیگه هم میزارم البته اونجا هم تا پارت ۱ هست .

بفرمایید ادامه
سلام .
این داستان از سال دوم هری شروع میشه و مربوط به تالار اسرار و دختری به نام آناست.
بفرمایید ادامه مطلب
امـیدوارم حال همتون خوب باشه عزیزان😊
عیدتون مبارک 💖
سالی پر از خوبی و خوشی داشته باشید .💖
و این کرونا هم از بین بره 💖
نام سال ( حیوان ) : گاو
لحظه : ساعت ۱۳ و ۷ دقیقه و ۲۸ ثانیه روز ۳۰ ماه اسفند سال ۱۴۰۰
برابر با ۲۱ مارس ۲۰۲۱ میلادی
❤هر روزتان نوروز ❤
❤نوروزتان پیروز ❤
اولین مدرسه رسمی و قانونی جادوگری در کالیفرنیا افتتاح شد.
آکادمی مدرسه خاکستری دارای 16 دپارتمان بوده و از طلسم گرفته تا هنر کیمیا گری را به 735 دانشجوی ثبت نام کرده، آموزش می دهد. دانشجویان باید دوره ای 7 ساله را طی کرده تا مدرک معتبر خود را از دست زل-راون هارت 68 ساله استاد و جادوگر بزرگ بگیرند.
اوبیرون زل- راونهارت تمام زندگی خود را وقف هنرهای سیاه کرده و قلعه سنت هلنا در مونتانا را با شکل و شمایل عجیب و غریب تزیین کرده است و شاگردانش با ولع بسیارهنرهای وی را می آموزند. تا پیش از هری پاتر وی را مرلین و گندالف خطاب کرده اما اینک این جادوگر بزرگ را تحت عنوان دامبلدور می شناسند و وی به این لقب افتخار می کند.
این جادوگر بزرگ در کاتوتی کالیفرنیا مدعی است کاری که آنها انجام می دهند، واقعی است و بلوفی در کار نیست. مدرسه ای که وی ساخته برای اولین بار مورد تایید مقامات دانشگاهی واقع شده و به آن گواهینامه کالج را داده اند که این موضوع میتواند شهرتی آکادمیک برای وی ایجاد کند. گرز گیری، طلسم و ریخته گری برای انجام کیمیا گری، رام کردن حیوانات وحشی و عقاب و سوار شدن بر اسب تک شاخ از جمله دروسی است که در این کالج آموزش داده می شود.
بیش از یکصد نفر از دانشجویان زیر 18 سال سن داشته (به آنها هری پاتر می گویند) که مطابق با داستانهای هری پاتر انها در چهار خانه مختلف زندگی می کنند که این چهار مطابق با عناصر اربعه تنظیم شده است. کوانتوم، فیزیک و متافیزیک، نجوم و اختر فیزیک، طب باستانی و گیاهی، افسانه ها و روایات قومی از سراسر جهان و ریاضیات پیشرفته دروس دیگری است که این دانشجویان باید ظرف 7 سالی که در انجا درس می خوانند، یاد بگیرند.
برای کسانی که مطمئن نیستند که بتوانند دروس مذکور را ظرف مدت مذکور طی کنند، کمپ های تابستانی مخصوص ایجاد شده تا با شرکت در این کلاسها آموزشهای لازم را ببینند. زل-راوانهارت برای اینکه دانشجویان بتوانند سریعتر آموزشها لازم را فرا گیرند چندین کتاب درباره جادوگری به رشته تحریر در آورده است.
هزاران سال پیش یا حتی بیشتر - همان دوران که من بودم جوان تر
چهار جادوگر خوب و گرامی - زرنگ و همدل و پر کار و نامی
که بعد از چرخش زمانه - هنوزم اسمشان بر هر زبانه
در این دنیای پر جنجال و غوغا - نشستند دور هم هر یک ز یک جا
گیریفیندور بی باک از یلان بود - ریونکلا عاقل و شیرین زبان بود
یکی هافلپاف پر عدل و انصاف - یکی اسلیترین خودبین و پرلاف
همه هم فکر و هم آواز و هم سو - همی کردند فکر بکر از این رو
بنا کردند دانشگاه هاگوارتز - که آموزش دهند جادو و پرواز
همان روزی که کار آغاز کردند - گروهی بهر خود بنیاد کردند
گریفیندور شجاعت ارج بنهاد - ولی ریونکلا هوشش بها داد
هافلپاف سختکوشی می پسندید - بهین شرط پذیرش را همین دید
ولی اسلیترین قدرت طلب بود - از این رو طالبین جاه بستود
ولی این چهار استاد بانی - همی بودند در دنیای فانی
گروه خود را گلچین نمودند - همه در کار خود استاد بودند
ولی روزی که این گوهر شناسان - برفتند از جهان با درد و نقصان
کدامین ساحر از روی فراست - شجاعان را ز رندان وا شناسد
که گوید در هزاران سال دیگر - گروه دانش آموزان برتر
گریفیندور چو راه چاره را یافت - مرا از سر چو بادی تند برداشت
یکایک بانیان عقلم نهادند - شعور قدرت تشخیص دادند
اگر من را شما بر سر گذارید - بگویم بی خطا در سر چه دارید
نگاهی می کنم بر فکر و خویت - گروهی می نهم در پیش رویت
بفرمایید ادامه
بفرمایید ادامه مطلب

گریفیندور : موسس این گروه ( گودریک گریفیندور ) است . این گروه نشانه شجاعت و بی پروایی است .
رنگ : قرمز
نماد : شیر
عنصر : اتش
افراد شناخته شده این گروه : هری پاتر ، دامبلدور ، هرماینی
شی : شمشیر گودریک گریفیندور

اسلیترین : موسس این گروه ( سالازار اسلیترین ) است . این گروه نشانه جاه طلبی و قدرت است.
رنگ : سبز
نماد : مار
عنصر : اب
افراد شناخته شده این گروه : ولدمورت ، پروفسور اسنیپ ، دراکو مالفوی
شی : قاب اویز سالازار اسلیترین

ریونکلاو : موسس این گروه ( روونا ریونکلاو ) است . این گروه نشانه هوش و عقل است .
رنگ : ابی
نماد : عقاب
عنصر : هوا
افراد شناخته شده این گروه : لونا لاوگود ، چو چانگ ، مارتل نالان
شی : نیم تاج روونا ریونکلاو

هافلپاف : موسس این گروه ( هلگا هافلپاف ) است . این گروه نشانه عدالت و مهربانی است ـ
رنگ : زرد
نماد : راسو
عنصر : خاک
افراد شناخته شده این گروه : سدریک دیگوری ، فینچ فیلچلی ، هانا ابوت
شی : فنجان هلگا هافلپاف
چند عکس جمعی گروه ها :



لوموس ( lumos ) : برای روشن کردن نوک چوب دستی .
نوکس ( nox ) : خاموش کردن نوک چوب دستی .
وینگاردیِم لِوی آوسا ( wingardium leviosu ) : شناور کردن و حرکت دادن اجسام
* توجه : ( تلفظ وینگاردیوم لویسا ) کاملا اشتباهه و ( وینگاردیم لوی آوسا ) درستشه . [ جمله هرماینی به رون ] باید در تمامی ورد ها تلفظ و احساس درست و کامل داشته باشید *