شعر گذشته هاگوارتز از زبان قاضی

 

هزاران سال پیش یا حتی بیشتر - همان دوران که من بودم جوان تر

چهار جادوگر خوب و گرامی - زرنگ و همدل و پر کار و نامی

که بعد از چرخش زمانه - هنوزم اسمشان بر هر زبانه

در این دنیای پر جنجال و غوغا - نشستند دور هم هر یک ز یک جا

گیریفیندور بی باک از یلان بود - ریونکلا عاقل و شیرین زبان بود

یکی هافلپاف پر عدل و انصاف - یکی اسلیترین خودبین و پرلاف

همه هم فکر و هم آواز و هم سو - همی کردند فکر بکر از این رو

بنا کردند دانشگاه هاگوارتز - که آموزش دهند جادو و پرواز

همان روزی که کار آغاز کردند - گروهی بهر خود بنیاد کردند

گریفیندور شجاعت ارج بنهاد - ولی ریونکلا هوشش بها داد

هافلپاف سختکوشی می پسندید - بهین شرط پذیرش را همین دید

ولی اسلیترین قدرت طلب بود - از این رو طالبین جاه بستود

ولی این چهار استاد بانی - همی بودند در دنیای فانی

گروه خود را گلچین نمودند - همه در کار خود استاد بودند

ولی روزی که این گوهر شناسان - برفتند از جهان با درد و نقصان

کدامین ساحر از روی فراست - شجاعان را ز رندان وا شناسد

که گوید در هزاران سال دیگر - گروه دانش آموزان برتر

گریفیندور چو راه چاره را یافت - مرا از سر چو بادی تند برداشت

یکایک بانیان عقلم نهادند - شعور قدرت تشخیص دادند

اگر من را شما بر سر گذارید - بگویم بی خطا در سر چه دارید

نگاهی می کنم بر فکر و خویت - گروهی می نهم در پیش رویت

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 17:32 ] [ setayesh potter ] [ ]
آخرین مطالب