👫داستان خواهر گمشده من p2👫

*چند ماه قبل*

ولدمورت:نارسیسا بیا اینجا.

نارسیسا:بله سرورم

ولدمورت:این عکس خانوادگی هری من رو مشکوک به

خواهر داشتن هری میکنه. اگر توی عکس ببینی مادر

هری یکم شکمش خوب......باد کرده.

نارسیسا:درست سرورم.

ولدمورت:پس یعنی باید بگیم دوتا اصیل زاده از

خانواده پاتر وجود داره. دراکو رو خبر کن.

نارسیسا:سرورم دراکو مریضه نمیتونه بیاد.

​​​​​​ولد مورت:پس باید خودم کار رو یه سره کنم.

نگینی (نمیدونم ادونا خودت بگو درسته یانع منظورم اسم مارس)

بیا اینجا.

❄آمدنش❄

​​لاسولنسوس(ساخت خودم معنیش تغییر دادن حیوانات

به شکل انسانه😂😂)

​​​​​​به شکل هری پاتر دربیا و اون دختر رو پیداش کن.

(بچه ها تنها چیزی که  هری قلابی رو با هری واقعی

  متفاوت میکنه اینه که اوندوتا نیشش و زهرش  رو

هنوز داره.)

​​​​​​❄در همین حال❄

بلند گو:تمامی دانش آموزان به سالن گروه بندی بیایند

ممنون.

هلن با خودش میگه:چرا من هیچ دوستی ندارم😞

ای کاش هیچوقت مشنگ زاده نبودم😢.

هری:سلام هلن خوبی ؟ من برات این هدیه رو درست

کردم تا بهت خوش آمد بگم.

هلن:خوب ممنون.

و از هری میگیردش.

ناگهان صدایی توی مغزش میاد:به سمت من بیا تا بمیری

بسمت من بیا.

سر هلن همون شکلی شروع به درد میکنه و سردردش

بیشتر میشه.

هری:هلن حالت خوبه؟

هلن:آره من خوبم طو.....طوریم نیست.

و بیهوش میشود.

هری:پرستار.دکتر.

❤یک ساعت بعد❤

ادامه پارت بعد.................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

​​​​​​

 

 

 

 

 

 

​​​​​​

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 15:15 ] [ setayesh potter ] [ ]
آخرین مطالب